وبلاگ شخصی محسن دوباشی

پاتوق نوآوری و پیشرفت ایران
۰۱
آبان

مشرق- با وجود اینکه در همه سال های پس از انقلاب صدا و سیمای جمهوری اسلامی یا به تعبیر امروزی تر آن رسانه ملی، به عنوان یک تاثیر گذار ترین رسانه ایران و پر نفوذ ترین رسانه شناخته شده است و علی رغم همه تاکیدات رهبران انقلاب اسلامی بر حساسیت این رسانه،هنوز که هنوز است یک جریان انتقادی بر آمده از انقلاب در میان دیگر رسانه ها وجود ندارد تا این رسانه را آنچنان که باید با معیار های انقلاب اسلامی به محک نقد بیازماید.

آنچه در ادامه خواهید خواهند قسمت اول از گفت و گویی است که در آن وحید جلیلی  مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، به تبیین نقد رسانه ملی از دیدگاه انقلاب می پردازد. پرسشهای گفت و گو کنند جهت احتراز از اطاله کلام حذف شده اند. به امید روزی که شاهد صدا و سیمایی برازنده انقلاب اسلامی و آرمان های بلند بنیانگذار آن باشیم.

 

  • محمد محسن دوباشی
۰۱
آبان

محمد رضا شجریان بهمراه دخترش و تیم همراهش، در برنامه سه شنبه شب هفته گذشته کارمندان بی بی سی فارسی حضور یافتند . گفتنی است وی بعد از اجرای کنسرت در لندن نیز با گوگوش خواننده لس آنجلسی شبکه "من و تو"، عکسهای یادگاری انداخته و در فضای مجازی آن را انتشار داد.

  • محمد محسن دوباشی
۰۱
آبان

بولتن نیوز:

چند وقتی است که برنامه "جمع ما" با اجرای "آزاده نامداری" از شبکه 2 سیما بر روی آنتن می رود. این برنامه با خمیرمایه اجتماعی و از گروه فرهنگی و اجتماعی شبکه دو پخش می شود.

در لوگو و تیتراژ ابتدایی این برنامه نکات قابل توجهی به چشم می خورد که توجه شما را به آنها جلب می کنم.

قبل از پرداختن به محتویات لوگو و تیتراژ این برنامه به معرفی تعداد معدودی از علائم و نشانه های ماسونی اشاره کوتاهی می کنیم.

در این برنامه از حلقه و پلاس(+) به وفور استفاده شده است

استفاده از صلیب و حلقه توسط فراعنه رایج بوده است.
صلیب مصری یا آنخ را در دست الهه ایزیس مشاهده می کنید

  • محمد محسن دوباشی
۰۱
آبان

گفتمانی را که حضرت امام خمینی(ره) سال ها پیش از انقلاب پایه ریزی کردند و در عرصه سیاست بین المل موفق ظاهر شد،در عرصه فرهنگی دچار افول و کم اهمیتی از سوی مسئولان ذیربط است.حضرت امام خمینی(ره) را می توان اولین مرجعی دانست که صراحتا به ماهیت رژیم صهیونیستی پرداختند. ایشان سال ها قبل از انقلاب و در بحبوحه مبارزات با رژیم پهلوی،خطر رژیم صهیونیستی را نیز گوشزد می کردند. امام در سال 42 در جمع طلبه هایی که برای آموزش به فیضیه آمده بودند، فرمودند:«اسلام در خطر است، اسرائیل دشمن دین است و باید از میان برداشته شود».

هر چند که درآن زمان ساواک در واکنش به این صحبت امام طلاب را جمع می کند و می گوید: هر چه می‌خواهید بگویید جز سه مطلب که اسلام در خطر است،اسرائیل دشمن دین است و بدگویی از شاه؛اما این گفتمان امام در بطن جامعه موج گرفت و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اوج خود رسید تا جایی که یکی از سران صهیونیسم درباره تهدیدات پیش روی رژیم صهیونیستی گفته بود:تنها چیزی که موجودیت اسرائیل را به خطر می اندازد، شاگردان مدرسه خمینی اند.

  • محمد محسن دوباشی
۲۰
مهر

این سالها شاهد پخش سریال‌هایی از تلویزیون بودیم که خواسته‌اند در بین موضوعات ماورایی به مقولۀ شیطان و نقش آن در زندگی روزمرۀ مردم بپردازند. فارغ از اینکه آیا پرداختن به چنین موضوعاتی نیاز امروز جامعۀ ما هست یا خیر، نمایش‌هایی که از این مقوله در رسانۀ ملی پخش می‌شود جای حرف و حدیث‌های بسیاری دارد. البته مهم‌ترین دلیل ضعف‌های موجود در این زمینه، ناتوانی انسان در تصور مقولاتی‌ست که نه آنها را دیده و نه اطلاعات دقیقی دربارۀ آنها دارد. این مقولات که در ادبیات دینی از آنها به عنوان "غیب" نام برده می‌شود تنها در کلام خدا و معصومین است که از حجیت تام برخوردار است. برای همین است که قرآن کریم یکی از خصوصیات مومنان را «ایمان به غیب» بر می شمرد. بر این اساس واضح است که جزئیات لازم برای تولید فیلم‌ و سریال‌های این چنینی در منابع مذکور به ندرت یافت می‌شود

  • محمد محسن دوباشی
۲۰
مهر
"عماریون"- سرکار خانم کریستین دیلی خبرنگار محترم آمریکایی روزنامه ی دیلی استار لبنان پنج شنبه شب(شب روز قدس) با حضور در استودیوی پخش زنده ی سیمای جمهوری اسلامی ایران به مصاحبه با آقای نادر طالبزاده مجری برنامه ی راز پرداخت.

  • محمد محسن دوباشی
۲۰
مهر

به نقل از khamenei.ir

آیت‌الله محمد یزدی، رئیس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه‌ی علمیه قم از جمله مبارزین انقلابی بود که توسط رژیم پهلوی دستگیر و به کرمانشاه تبعید شد. به مناسبت سفر حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای به استان کرمانشاه، پای صحبت‌های آیت‌الله یزدی نشستیم تا خاطرات ایشان را از کرمانشاه و مردم آن و همچنین سفر رهبر انقلاب به این استان بشنویم.

  • محمد محسن دوباشی
۱۹
مهر

حسین قدیانی/به نقل از سایت قطعه 26

مثل اینکه امروز سالگرد شهادتت بود، آقامجید پازوکی. ببخشید که یادم رفته بود. صدا و سیما هم یادش رفته بود. سهم تو از رسانه ملی، عین سهم توست از بی بی سی. شاید هم کمتر! گاهی VOA به تو فحش می دهد و گاهی مادر شهیدی که بغل دست اختلاس، اجاره خانه اش عقب افتاده، به جگرگوشه اش می گوید؛ ای بی معرفت!

آقامجید! من از روی عکست فهمیدم در چهارراه ولیعصر که این روزها شاید همین امروز، سالگرد شهادتت است. دلم گرفته. گاهی شهرداری، آرم شهرداری را بزرگ تر از عکس شهدا کار می کند. اینجا یکی هست به نام اسفندیار که به قول رئیس جمهور ۲۰ سال است که نماز شبش ترک نشده. عده ای حتی آن زمان هم که خامنه ای، «این عمار» می گوید، نماز می خوانند. احمدی نژاد خیال می کند که سفرهای استانی، جمهوری اسلامی را به پیروزی رساند. راستی آقامجید! این هفته دادگاه حاج منصور است. بنده خدا در دادگاه، باید «روضه باز» بخواند!

آقامجید! می خواهم درددل کنم با تو، اما یادم رفته چه سالی از سال های بعد از جنگ به شهادت رسیدی. حوصله جست و جو لای مجلات جنگ را هم ندارم. گور بابای گوگل. اصلا چه فرقی می کند چه سالی و دقیقا کجا به شهادت رسیدی. مهم این است که نیستی. پیش از ما بهتران لابد خبری از اختلاس نیست. راستی! تو هم گمانم تابعیتت دوگانه بود! بچه های وزارت نفهمیدند که ملیت تو مال کربلا بود. تو در رفتی بهشت، و عده ای فرار کردند تورنتو. اختلاس هم الان دیگر اسمش اختلاس نیست؛ هفته اول اختلاس بود، هفته دوم شد تخلف مالی، هفته سوم شد ناهنجاری اقتصادی، هفته چهارم شد سوء استفاده، هفته بعد هم که صفرها از جلوی پول ملی سفر کنند، ملت یک چیزی هم بدهکار می شود به دولت! بخند به ریش ما! حق داری مرد! فدای اون خنده های قشنگت! فدای آخرین نگاهت…

آقامجید! در ۷ + ۸ یا ۸ + ۹ یا چی + چی، اصلا دعوایی نیست و همه با هم در کسب قدرت، وحدت دارند و به جز شهدا، همه چهره های شاخص اصولگرا حتی جاسبی، در این همایش های سیاسی نماینده دارند. اصول گرا اما تو بودی، که شهادت بعد از جنگ، از اصولت بود. من به جای صندوق، می خواهم رایم را در تابوت تو بیاندازم و به شهدا رای بدهم. روزگاری بود که بزرگان، ملت را جذب می کردند، اما حالا حسن آقا پله می خوره باید فلانی رفسنجانی را نگه دارد و مکانیک سر کوچه، بهمانی نژاد را! نمی دانم؛ زمانه عوض شده، یا ما آدم ها عوضی شده ایم!

آقامجید! اگر به ریش ما بخندی، حق داری. تو در تفحص، پیکر شهدا را کشف می کردی و نسبت می دادی به محمودوند، به شاهدی، به آن شهید تفحص که اسمش یادم نیست، اما اینجا کاشفین اختلاس دارند به سر و کله هم می زنند. در فکه، تمام دوستان تو در تفحص، پشت یک وانت جا می شدند، اما اینجا هفلشت نفر، نمی گنجند در تمام مساحت ایران!!

آقامجید! پایداری در جبهه شما بود. ایستادگی هم. اصول گرایی هم. آهان! اسم آن شهید تفحص که یادم رفت، شهید علیرضا شهبازی بود. شاید هم نبود. شاید من دارم اشتباه می کنم. چند سال بعد همین موقع، من فکر می کنم که سید شهیدان اهل قلم، شهید حاج محمد احمد خرازی، سردار خیبر بود! و دوکوهه نام پادگانی است در جنوب، شاید هم بغل اردوگاه میرزا کوچک خان صحرایی!! مطبوعات و صدا و سیما و همه و همه به فکر جذب رای قشر خاکستری اند. کسی به فکر جذب خون شما نیست. من خوب می دانم که هنرپیشه زن معروف، به چه غذایی علاقه دارد، و در جریان وحدت گروه های اصول گرا هستم، اما نمی دانم که سنگر تو در فکه، سقفش آب می داد. دیر بجنبم، لیبرال بار می آورد مرا، نهادهای فرهنگی.

آقامجید! اگر سال بعد، همین موقع اسمت را فراموش کردم، تقصیر اراده های انقلاب اسلامی نیست، نقصیر اداره های جمهوری اسلامی است. راستی! خوب شد آن مین تو را کشت، و الا این زمین تو را دق می داد… در آن صورت، حتی شهید هم حسابت نمی کردند.

آقامجید! دیر رفتی، اما خوب رفتی…

راستی! بزرگترین بانک جهان اسلام، خانه رئیسش در ینگه دنیاست!! شما در ۸ سال جنگ، کی تورنتو را فتح کردید؟!

  • محمد محسن دوباشی
۱۹
مهر

حسین قدیانی/به نقل از سایت قطعه 26

روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام، اطلاعیه ای داده و بر اساس آن، ضمن خواباندن یک مشت محکم بر دهان یاوه گویان، هر گونه فعالیت انتخاباتی آقای هاشمی رفسنجانی را تکذیب کرده. لابد خودتان می دانید دیگر! الان مهم ترین دغدغه مردم ما همین بود که مرتفع شد شکر خدا. تا پیش از این، مردم ۲ دسته بودند؛ عده ای که معتقد بودند فعالیت های اخیر آقای هاشمی انتخاباتی است، و عده ای که معتقد بودند کلا همه فعالیت های آقای هاشمی انتخاباتی است و رنگ و بوی سیاسی دارد. اشاره دسته دوم به کتب متعدد خاطرات آقای هاشمی است که از هر ۱۰ خط، دست کم ۸ خطش انتخاباتی است و به هر حال ناظر بر یک انتخابات حتما هست. به گونه ای که آقای هاشمی معمولا خواب دیدن های سابقه دارشان هم، رنگ و بوی انتخاباتی دارد و ایشان بر خلاف همه اهالی این کره خاکی، الکی، و همین طور باری به هر جهت، خواب نمی بینند و حتی برای خوابی هم که قرار است ببینند، برنامه دارند.

  • محمد محسن دوباشی
۱۸
مهر

فرمانده سپاه منطقه ۸ و جانشین قرار گاه حمزه بود. نشد یکبار در «قرارگاه حمزه»، او را پشت میزش ببینم. اگر هم کاری با او داشتم یا می آمد بیرون از اتاق و به کارم رسیدگی می کرد یا اگر هم داخل اتاقش می رفتیم، از پشت میز کارش بلند می شد و می آمد این طرف میز و خیلی راحت کنارم می نشست و صحبت می کردیم. مدیریت شهید محمد بروجردی

تعجب کرده بودم که این چه جور مدیری است که هیچ وقت پشت میزش نیست. با خودم گفتم که حتماً با من اینطوره. خلاصه احترام ما را نگه می دارد. چند وقتی به کارهایش دقت کردم تا جواب سوالم را پیدا کنم و بفهمم که فقط با من چنین کاری می کند یا با بقیه مراجعین هم این طوریست. متوجه شدم آقای بروجردی با همه همین شکلی تا می کند، یعنی اصلاً پشت میز به کارهایشان رسیدگی نمی کند.

بالاخره یک روز دلم را زدم به دریا و با خجالت پرسیدم: حاج آقا! چرا شما با ارباب رجوع پشت میزت برخورد نمی کنی؟ با خنده گفت: «برادرمن! میز ریاست یک حال و هوای خاصی دارد که آدم را می گیرد. پشت آن میز من فرمانده و رئیسم و مخاطبم، ارباب رجوع است. من می آیم این طرف و کنار مردم می نشینم تا توی آن حال و هوای خاص با آنها برخورد نکنم. این طرف میز من برادر مردم هستم و مثل یک برادر به مشکلاتشان رسیدگی می کنم.»

چیزی نداشتم که بگویم. فقط سرم را انداختم پایین.

  • محمد محسن دوباشی
۱۸
مهر

رمانده سپاه منطقه ۸ و جانشین قرار گاه حمزه بود. نشد یکبار در «قرارگاه حمزه»، او را پشت میزش ببینم. اگر هم کاری با او داشتم یا می آمد بیرون از اتاق و به کارم رسیدگی می کرد یا اگر هم داخل اتاقش می رفتیم، از پشت میز کارش بلند می شد و می آمد این طرف میز و خیلی راحت کنارم می نشست و صحبت می کردیم. مدیریت شهید محمد بروجردی

تعجب کرده بودم که این چه جور مدیری است که هیچ وقت پشت میزش نیست. با خودم گفتم که حتماً با من اینطوره. خلاصه احترام ما را نگه می دارد. چند وقتی به کارهایش دقت کردم تا جواب سوالم را پیدا کنم و بفهمم که فقط با من چنین کاری می کند یا با بقیه مراجعین هم این طوریست. متوجه شدم آقای بروجردی با همه همین شکلی تا می کند، یعنی اصلاً پشت میز به کارهایشان رسیدگی نمی کند.

بالاخره یک روز دلم را زدم به دریا و با خجالت پرسیدم: حاج آقا! چرا شما با ارباب رجوع پشت میزت برخورد نمی کنی؟ با خنده گفت: «برادرمن! میز ریاست یک حال و هوای خاصی دارد که آدم را می گیرد. پشت آن میز من فرمانده و رئیسم و مخاطبم، ارباب رجوع است. من می آیم این طرف و کنار مردم می نشینم تا توی آن حال و هوای خاص با آنها برخورد نکنم. این طرف میز من برادر مردم هستم و مثل یک برادر به مشکلاتشان رسیدگی می کنم.»

چیزی نداشتم که بگویم. فقط سرم را انداختم پایین.

  • محمد محسن دوباشی
۱۸
مهر

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.

اما پادشاه به محض ورود به داخل قصروعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که درکنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تومرا از پای درآورد.

  • محمد محسن دوباشی
۱۸
مهر

سر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.

پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.»
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»

پسر جوان جواب داد:

«نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»

  • محمد محسن دوباشی
۱۸
مهر

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.

 

هرگز فکر نکنید، همیشه بیش از دیگران می دانید

  • محمد محسن دوباشی
۱۸
مهر

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است وگفت:«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآباید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.» همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هر بار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!

  • محمد محسن دوباشی