شب میلاد سیدالشهدا. دیدار رهبر انقلاب با فرماندهان سپاه. جایی برای گفتن هزاران موضوع. اما دوباره حرف از تکرار شدن عاشوراست و خواصی که باعث آن واقعه شدند و ایستادن یک نفر در برابر همۀ دنیای آنها. روی سخن آقا با همه خواص جامعه است نه با یک گروه و قشر خاص. دوباره حرفهایی به گوش میرسد که بوی غربت و دریغ میدهد. واقعاً چه چیزی این دوباره گفتنها را سبب میشود؟ یعنی گوشهایی که باید در طول این همه سال، گفتن این عبارات را میشنیدند، نشنیدند که به بازگو کردن دوباره چنین کلامی احساس نیاز میشود؟ و آیا واقعاً این گفتار نیاز به تشریح دارد که:
«معناى پاسدارى... با همهى ابعاد آن در وجود مقدس سیدالشهداء (سلام الله علیه) متجسد است... تمام راههائى که میشود فرزند پیغمبر از آن راهها استفاده کند براى حفظ میراث عظیم اسلام در زندگى سیدالشهداء محسوس است؛ از تبیین و انذار، از تحرک تبلیغاتى، از بیدار کردن و حساس کردن وجدانهاى عناصر خاص ـ همین خواص که ما تعبیر میکنیم ـ در آن خطبهى منا، اینها همه در طول زندگى سیدالشهداء است.»
اما اینبار وجهی از قیام امام شهید تبیین میشود که کمتر به آن پرداخته شده: صبر حسین(ع). صبری نه از جنس تحملهای چند لحظهای حقیر ما و مدعیان مقامات فخیمه. بلکه صبری از جنس خون دل، از جنس غربت در بین لبخندهای مثلاً رفیقانه. در این بین، آنچه غلیان خون آدم را به نهایت میرساند این است که امت مسلمان یکبار در عزای حسین شهید به خون نشست و این داغ را به ارث برد ولی افسوس که فهمهای خواص پرطمطراق به این نکته نرسید که نباید گذاشت عاشورای دیگری تکرار شود و وقتی حافظ کبیر انقلاب، این چنین به صبر مخصوص امام حسین (ع) اشاره میکند یعنی آی مردم، آی مفتخران منصب نخبگی و خواصّی، وقت آن نرسیده است که بیدار شوید: